آرشیو
طراح قالب
Tebyan

شعري كه آيت الله بهجت(ره) زير لب زمزمه مي كردند:

اين همه لاف زن و مدعي اهل ظهور
پس چرا يار نيامد كه نثارش باشيم
سالها منتظرسيصدواندي مرداست
آنقدر مرد نبوديم كه يارش باشيم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهيد
به گمانم كه بنا نيست كنارش باشيم!

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/divider19/WebPageContent/2394515t31hwgd69g.gif

برچسب ها :
رهبر انقلاب در ديدار اخير خود با جمعي از مداحان، جمعيت جوان حاضر را مخاطب قرار دادند و به بيان روايتي از اميرالمؤمنين عليه‌السلام پرداختند كه حضرت در آن اشاراتي به سبك زندگي خود دارند و به مخاطب خود مي‌گويند كه شما نمي‌توانيد اين‌طور زندگي كنيد، اما مي‌توانيد من را با چهار ويژگي «ورع»، «اجتهاد»، «عفت» و «سداد» كمك كنيد؛ اما اين كمك به چه معناست و جوانان نسل حاضر چگونه مي‌توانند با تمسك به اين چهار ويژگي به ياري حضرت امير عليه‌السلام بپردازند؟ اين پرسشي بود كه با حجت‌الاسلام والمسلمين مسعود عالي، استاد حوزه‌ي علميه‌ي قم مطرح كرديم.

 امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايند: «ولايتي لعلي بن ابي‌طالب خير من ولادتي منه»۱ ولايت علي براي من بهتر از اين است كه من فرزند او و منتسب به او هستم. به تعبير ديگر انتساب ولايي مهم‌تر از انتساب نَسَبي است. پسر نوح كه در ماجراي طوفان نجات نيافت، فرزند حضرت نوح بود ولي به تعبير قرآن كريم «انه ليس من اهلك»۲، او از اهل نوح نبود. سلمان از نظر نسبي، فرزند اهل‌بيت عليهم‌السلام نبود، ولي در عين حال «منا اهل‌ البيت»۳ شد. چون بدون اجازه‌ي اميرالمؤمنين عليه‌السلام كاري نمي‌كرد و ولايت ايشان در سراسر زندگي او حضور داشت. آن‌چه كه براي همه‌ي ما مهم است، همين نكته است كه ما پاي خود را از محبت اميرالمؤمنين عليه‌السلام بالاتر بگذاريم و به ولايت ايشان برسيم. اين چگونه ممكن است؟ فرد ولايي كسي است كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام در سراسر زندگي او حضور داشته باشد و جامعه‌ي ولايي هم جامعه‌اي است كه شئون خود را با رضايت و ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام داشته باشد و سبك زندگي خود را با آن حضرت همراه و هماهنگ و نزديك كند. درست است كه كسي به ايشان نمي‌رسد، ولي به هر حال مهم اين است كه آن قله براي حركت ما مد نظر باشد. حالا ممكن است كسي در دامنه باشد و كسي ديگر بالاتر يا پايين‌تر؛ اما دقت كنيم كه پشت به قله حركت نكنيم.

ياري اميرالمؤمنين به چه معناست؟

رهبر معظم انقلاب در ديدار با مداحان، تعبير بلندي را از اميرالمؤمنين عليه‌السلام نقل كردند و همين مسأله را ترسيم كردند كه چطور ولايت حضرت در زندگي شما جاري شود. حضرت امير عليه‌السلام فرمودند شما نمي‌توانيد مثل من زندگي كنيد. كسي نمي‌تواند مانند ايشان زاهد باشد. بايد توجه كنيم كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام فقير نبود، بلكه زاهد بود. شايد توليد ثروتي كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌كرد، احدي از ما نداشته باشد. در جامعه‌ي اسلامي هر چه توليد بالاتر باشد، بهتر است. خود ايشان در توليد ثروت كم نمي‌گذاشت، اما در مصرف، مصادف با پايين‌ترين افراد جامعه عمل مي‌كرد. اين خصلت يك مسئول در جامعه‌ي اسلامي است كه بايد زاهدانه و با قناعت زندگي كند. حضرت مي‌دانست كه ديگران نمي‌توانند مانند ايشان باشند، بنابراين فرمودند: شما نمي‌توانيد زندگي اين‌چنيني داشته باشيد، ولي مي‌توانيد با يك خصلت‌هايي در رفتار و زندگي خود، به من كمك كنيد: «وَ لكِن اَعينوني بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ»۴ امام، وليِّ جامعه است و بار رشد و ارشاد جامعه را به دوش دارد و مثل يك پدر كه مي‌خواهد خانواده‌اي را رشد بدهد، سنگيني مسئوليت جامعه روي دوش او است. اگر فرزندان آن خانواده با پدر همراهي كنند، در واقع يك كمك به پدر كرده‌اند و در كار تربيت و رشد دادن، هزينه را از آن مسئول و فشار را از روي دوش او كم كرده‌اند. مثلاً فرض كنيد پدري با فرزند خود از يك گردنه‌ي خطرناك عبور مي‌كند. اگر كودك او چموشي كند، پدر بايد مدام او را نگه دارد و دست او را بگيرد و او را بغل كند. پدر در اين‌جا مي‌گويد، بچه‌جان به من كمك بده در درست راه رفتن و اگر تو درست راه بيايي، ما اين راه و گردنه‌ي خطرناك را مي‌گذرانيم و هم تو سالم مي‌ماني و هم هزينه‌ي من كمتر است. وليِّ يك جامعه بار مسئوليت آن جامعه را نزد خداي متعال بر دوش دارد. از اين جهت است كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايند با ورع و تقواي خود و اجتهاد و سعي و تلاشي كه مي‌كنيد و سداد به من كمك كنيد. اين چهار ويژگي كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام گفته است هم صبغه‌ي فردي دارد و هم صبغه‌ي اجتماعي؛ هم تقواي فردي لازم است و هم آن‌جايي كه فردي در ارتباط با جامعه هست، تقواي اجتماعي لازم است. از جهت عفت ورزيدن هم همين‌طور است. در روابط اجتماعي، بايد عفت اجتماعي وجود داشته باشد و در مسائل فردي هم بايد سداد و استحكام و استقامتي كه لازمه‌ي يك مؤمن است.

سداد، محكم بودن همچون سد

«سداد» به معناي استقامت، محكم بودن مثل سد و پولادين بودن است. در راه خدا سختي‌هايي هست، جهنم رفتن خيلي سخت نيست؛ هرزگي مي‌خواهد و رها بودن؛ زبان هر چه مي‌خواهد بگويد و چشم هر چه مي‌خواهد ببيند و شكم هر چه مي‌خواهد واردش شود. اما بهشت رفتن كه در روايت داريم «الجنة محفوفة من مكاره»۵ بهشت با سختي‌ها پوشيده شده است. شما بايد پا روي نفس بگذاريد و ترمز كنيد و اين كار سخت است و استقامت مي‌خواهد. دو بار انسان اين كار را مي‌كند، دفعه‌ي سوم شايد خيلي تحريك شود و سختش باشد.

عفت جنسي و عفت مالي

الآن متأسفانه يك فرهنگ مادي و شرك‌آلود كه از ابزارهاي قوي هم برخوردار است به گونه‌اي وارد ميدان شده كه بي‌عفتي و بي‌حيايي و حرص به دنيا و بي‌غيرتي را ترويج مي‌كند و از جذاب‌ترين ابزارها براي اين كار كه ابزارهاي هنري هستند استفاده مي‌كند. الآن نوك تيز حمله‌ي اين فرهنگ به سمت خانواده و محور خانواده يعني زن است. اين همان مصداقي است كه ما بايد به اهل‌بيت عليهم‌السلام كمك كنيم و در مقابل آن فرهنگ شيطاني، فرهنگ اهل‌بيت عليهم‌السلام را ترويج كنيم. «سداد» به معناي استقامت، محكم بودن مثل سد و پولادين بودن است. در راه خدا سختي‌هايي هست، جهنم رفتن خيلي سخت نيست؛ هرزگي مي‌خواهد و رها بودن؛ زبان هر چه مي‌خواهد بگويد و چشم هر چه مي‌خواهد ببيند و شكم هر چه مي‌خواهد واردش شود. اما بهشت با سختي‌ها پوشيده شده است. بايد پا روي نفس بگذاريد و ترمز كنيد و اين كار استقامت مي‌خواهد. عفت و حيا اقسامي دارد، اما دو قسم عفت است كه ما خيلي به آن‌ دو محتاج هستيم و در روايات ما هم خيلي روي آن‌ها تأكيد شده است. يكي «عفت جنسي» و عفت دامن و روابط سالم جنسي در جامعه و دوم «عفت شكم» يعني درآمدهاي مالي افراد بايد حلال باشد. در روايات ما، چشم بايد عفت داشته باشد، كلام و پوشش هم بايد عفيف باشد. اين‌ها اقسام عفت است. اما اين دو قسم عفت يعني عفت جنسي و عفت مالي بيشتر مورد تأكيد است. در روايت است كه امام باقر عليه‌السلام فرمود كه رعايت اين دو نوع عفت، بالاتر از عبادت است.۶

چگونه عفيف بمانيم؟

در عفت جنسي آن چيزي كه خيلي مي‌تواند به جوانان كمك كند و من به صورت كاربردي آن را عرض مي‌كنم اين است كه اگر جوان بخواهد خود را در اين جامعه‌ي بازي كه متأسفانه به خاطر هجوم فرهنگ بيگانه شاهد يك جنگ تمام‌عيار است حفظ كند و از آسيب‌ها مصون بماند و دچار لغزش نشود، بايد اولاً مراقب چشم خود باشد. چشم دريچه‌ي ورود به روح اوست. ثانياً بايد علاوه بر چشم، مراقب افكار و خيالات خود باشد و افكار خود را مديريت كند. ما اگر نفس خود را مديريت نكنيم، به تعبير امام صادق عليه‌السلام، اين نفس ما را مي‌بلعد و به هرجايي كه مي‌خواهد مي‌برد. ما بايد براي افكار و خيالات خود خوراك تهيه كنيم و نگذاريم اين خيالات آزاد باشد و ما را به هر راهي ببرد. در مرحله‌ي سوم كه من بسيار به دوستان جوان توصيه مي‌كنم به مراقبت بر آن، اين است جوانان به محيط‌هاي تحريك‌آميز وارد نشوند؛ چه محيط‌هاي تحريك‌كننده‌ي حقيقي و چه محيط‌هاي تحريك‌كننده‌ي مجازي. من وقتي مي‌بينيم اين قدرت را ندارم كه خودم را حفظ كنم و در سايت‌هايي وارد مي‌شوم كه به گناه آلوده مي‌شوم نبايد از ابتدا اين زمينه را فراهم كنم. همين‌طور متأسفانه در محيط‌هاي حقيقي هم در خيلي از موارد اختلاط‌هاي محرم و نامحرم بدون رعايت حريم‌ها وجود دارد. در بسياري از محيط‌هاي كاري كه مراجعان زيادي هم ندارند، دختر و پسر جوان در كنار هم حضور دارند و طبيعتاً طوري هم نيست كه با هم صحبت نكنند و به مرور روابط آن‌ها با هم عادي‌تر و صميمي‌تر مي‌شود و زمينه‌ي خاطره‌گويي و لطيفه‌گويي و شوخي كردن فراهم مي‌شود. كم‌كم به خاطرات و زندگي خصوصي يكديگر وارد مي‌شوند و بعد از مدتي خداي‌ ناكرده دلدادگي پيش مي‌آيد. البته نمي‌خواهم بگويم اين موارد زياد است، ولي براي جامعه‌ي علوي، يك مورد آن هم زياد است. در عفت جنسي آن چيزي كه خيلي مي‌تواند جوان را حفظ كند، بايد اولاً مراقب چشم خود باشد. چشم دريچه‌ي ورود به روح اوست. ثانياً بايد علاوه بر چشم، مراقب افكار و خيالات خود باشد و افكار خود را مديريت كند. در مرحله‌ي سوم كه من بسيار به دوستان جوان توصيه مي‌كنم، اين است جوانان به محيط‌هاي تحريك‌آميز وارد نشوند؛ چه محيط‌هاي حقيقي و چه محيط‌هاي مجازي. بنابراين حريم‌ها را حفظ كردن و وارد نشدن به محل‌هاي تحريك‌آميز بسيار مسأله‌ي مهمي است. ما نگوييم كه مي‌توانيم جلوي خود را بگيريم. اميرالمؤمنيني كه مظهر تقوا و پاكي و عصمت است فرمودند: من به دختران جوان سلام نمي‌كنم، مبادا كه جواب سلام آن‌ها طوري باشد كه دل من بلرزد. اين موضوع براي ما درس است. اين كه اهل‌بيت عليهم‌السلام فرمودند: اگر در محيط خلوتي دو نفر نامحرم باشند، نفر سوم آن‌ها شيطان است. بنابراين ما خيلي بايد مراقب اين مسأله باشيم و اين‌جا جاي تعارف نيست.

مال حرام، ولايت ابليس را محقق مي‌كند

در مورد بحث عفت مالي و حقوق و درآمدهاي افراد هم مواظبت‌هايي وجود دارد. مثلاً افرادي كه مسئوليت‌هايي دارند و به اين واسطه با مسئولين ديگر آشنا هستند، بايد مراقب باشند كه از رانت براي درآمد استفاده نكنند. اميرالمؤمنين عليه‌السلام يكي از مواردي كه به شدت مراعات مي‌كردند همين عدالت و مراقبت مالي بود. در روايات داريم كه دختر اميرالمؤمنين عليه‌السلام زماني گردنبندي را از مسئول خزانه‌ي بيت‌المال قرض گرفت، حضرت وقتي متوجه شدند، فرمودند كه اگر دانسته اين كار را مي‌كردي، اولين كسي از دختران خليفه بودي كه دستش قطع مي‌شد؛ چون گردنبند را قرض گرفتي و با اجازه‌ي صاحب آن بود، اين كار را به حساب ندانسته كار كردن تو مي‌گذارم.۷ بنابراين ما بايد مراقب باشيم درآمدهايي كه خداي ناكرده حرام و شبهه‌ناك است وارد زندگي‌مان نشود. اين درآمدها از دست پيامبر اكرم و اهل‌بيت ايشان عليهم‌السلام به ما نمي‌رسد و از دست شيطان به ما مي‌رسد. يعني اهل‌بيت در رسيدن اين درآمدها به ما واسطه‌ي فيض نيستند؛ چون فيضي در كار نيست و حرام است. اگر چنين مالي وارد زندگي شود، طبيعتاً ولايت ابليس همان‌‌طور كه در آيةالكرسي آمده است اتفاق مي‌افتد: «يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُمَاتِ»۸ اين اموال تاريكي و بي‌حالي و بي‌رمقي نسبت به عبادات مي‌آورد و كم‌كم اثر آن در نسل انسان ظاهر مي‌شود. امام صادق عليه‌السلام فرمود: «كَسْبُ الحَرامِ يُبينُ في الذّرّية»۹ كسب حرام، خود را در فرزندان و ذريه نشان مي‌دهد.

مسلماني به چيست؟

 درست است كه تقوا شعبه‌هاي زيادي دارد، اما يك جهت آن تقوا داشتن در رعايت حقوق ديگران است. اصلاً در فرهنگ و توصيه‌هاي اهل‌بيت عليهم‌السلام، يك مسلمان واقعي آن كسي است كه به ديگران توجه دارد. اهل تقوا بودن مسلمان فقط در فشار دادن سر بر مهر و ازدحام كردن در صف جماعت نيست. بلكه تقواي يك مسلمان در فرهنگ اهل‌بيت عليهم‌السلام از خوش اخلاقي او در منزل، رعايت حقوق ديگران، انصاف ورزيدن در كسب و كار نسبت به ديگران، كم نگذاشتن از كار و به تعبيري كم‌فروشي نكردن مشخص مي‌شود. بنابراين اگر مي‌خواهيد تقوا و پاكي و پاكدامني و دين‌داري كسي را محك بزنيد «اُنظُروا إِلى صِدقِ الحَديثِ و أَداءِ الامانَةِ»۱۰ ببينيد كه چقدر راستگو و امانت‌دار است و چقدر در حقوق ديگران اهل مراعات است.

دنيايي كه عين آخرت است!

شخصي نزد پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله آمد و حضرت از او پرسيد: اين شخص چكار مي‌كند؟ گفتند: بيكار است. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله فرمود: از چشم من افتاد.۱۱ اصلاً كسي كه بيكار است، از چشم اهل‌بيت عليهم‌السلام مي‌افتد. به امام صادق عليه‌السلام گفتند كه فلاني خيلي مشغول دنيا شده است. امام صادق عليه‌السلام فرمودند: مگر چكار مي‌كند؟ گفتند: دنبال كار و كاسبي است. امام فرمود: اگر كاري كه از صبح مشغول آن مي‌شود، براي اين است كه عزتمند زندگي كند و پيش ديگران سر خم نكند و روزيِ حلال براي خانواده‌ي خود يا پدر و مادرش كسب كند، اين كار، عين آخرت است. اين كار، دنيا و دنيايي بودن نيست. كسي كه تلاش مي‌كند و در كشور توليد ثروت مي‌كند، كار او عين عبادت است. كسي كه در دانشگاه، در محيط‌هاي علمي، در حوزه‌ي علميه تلاش مي‌كند، اما تلاش او فقط با نگاه فردي نيست، يعني به دنبال يك ابداع و ابتكار و خدمتي به جامعه است، اين كار او عين عبادت است. در فرهنگ اهل‌بيت، اهل تقوا بودن مسلمان فقط در فشار دادن سر بر مهر و ازدحام كردن در صف جماعت نيست، بلكه تقواي يك مسلمان از خوش اخلاقي او در منزل، رعايت حقوق ديگران، انصاف ورزيدن در كسب و كار نسبت به ديگران، كم نگذاشتن از كار و به تعبيري كم‌فروشي نكردن مشخص مي‌شود. اگر مي‌خواهيد دين‌داري كسي را محك بزنيد «اُنظُروا إِلى صِدقِ الحَديثِ و أَداءِ الامانَةِ» بنابراين يك جامعه‌ي تنبل، مثل يك فرد تنبل از چشم اهل‌بيت عليهم‌السلام مي‌افتد. يك جامعه‌ي پركار كه كم‌فروشي نمي‌كند و وجدان كاري دارد، مورد توجه ايشان است. معروف است كه پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله قبري را درست مي‌كردند، لحد را گذاشتند و محكم كردند، كسي گفت كه اين چند روز ديگر خراب مي‌شود و اين بدن مي‌پوسد. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله فرمودند: من هم مي‌دانم ولي خداوند متعال دوست دارد آن كاري كه انجام مي‌دهيم، محكم انجام بدهيم. بنابراين نمود اصلي پرتلاش‌ بودن و اجتهاد، در جامعه است.

شيطان در كمين مؤمنان است

شيطان سراغ مؤمنين مي‌رود. شخصي كه مي‌خواهد راه عفت و تلاش و تقوا را بپويد، شيطان دائم دور و بر اوست. اما شخصي كه پرت است شيطان با او كاري ندارد. تعبير خود شيطان است كه من در صراط نشسته‌ام: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ»۱۲ روي صراط مستقيم تو مي‌نشينم و براي بندگان تو تور پهن مي‌كنم. پس شخصي كه در صراط مستقيم نيست، شيطان با او كاري ندارد. جامعه‌ي علوي كه مي‌خواهد به سمت قله‌ها برود، شيطان دور و بر او مي‌آيد. روايتي است كه من نقل آن را شنيده‌ام و الآن سند آن را در ذهن ندارم كه از امام صادق عليه‌السلام پرسيدند: «چرا شيطان زياد سراغ شيعيان شما مي‌رود؟» امام صادق عليه‌السلام فرمود: دزد سراغ خانه‌اي مي‌رود كه آن خانه پر است. خانه‌اي كه خالي است دزد به چه دليلي آن جا برود؟ مگر اين كه ناشي باشد و به كاهدان بزند. كسي كه اهل ولايت است، دست او پر است؛ از اين جهت شيطان مدام سراغ او مي‌رود و مي‌خواهد او را از صراط پرت كند. لذا اين شخص احتياج به استقامت و اراده‌‌ي پولادين و ايمان قوي دارد.

پي‌نوشت‌ها: ۱. بحار الأنوار، جلد ‌۳۹، صفحه‌ي ۲۹۹

۲. بخشي از آيه‌ي ۴۶ سوره‌ي مباركه‌ي هود

 ۳. عيون أخبار الرضا عليه‌السلام، جلد ‌۲، صفحه‌ي ۶۴

 ۴. نهج‌البلاغه، نامه‌ي ۴۵

 ۵. كافى: جلد ۲، صفحه‌ي ۸۹، باب‌الصبر، حديث ۷

 ۶. كافي: جلد ۳ صفحه‌ي ۱۲۵

 ۷. المناقب، ابن شهر آشوب، جلد ۲، صفحه‌ي ۱۰۸

 ۸. بخشي از آيه‌ي ۲۵۷ سوره‌ي مباركه‌ي بقره

۹. كافي: جلد ‌۵، صفحه‌ي ۱۲۵

۱۰. بحار الأنوار، جلد ‌۶۸، صفحه‌ي ۹

۱۱. بحارالانوار، جلد ۱۰۰، صفحه‌ي ۹

۱۲. بخشي از آيه‌ي ۱۶ سوره‌ي مباركه‌ي اعراف

منبع:    http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=26361

برچسب ها :

براي خوشبخت بودن فرش قرمز لازم نيست.
دفتري پر از  ورق، نمره بيست  يا اسكناس هاي چند هزاري لازم نيست.
لباس پر از طلا لازم نيست.
نيازي به فرياد حوادث نيست.
موسيقي باران، براي دل خوشي كافي است.
سلامي به پدر،نگاهي به خواهر وبرادر كافي ست.
براي خوشبخت بودن ،اغوش گرم يك مادر كافي ست.
سواري روي موج خيال،نشستن كنار يادگاري ها، رفتن ميان خاطره ها كافي ست.
براي خوشبخت بودن، يك احساس كوچك خوشبختي كافي ست.،
يك لبخند كافي ست، باور كن


نويسنده :زهره فريس آبادي

تقديم به همه دوستاني كه موج امتحانات اونا رو گرفته

برچسب ها :

خدايا
تو رازدار  افعال ما شدي و ما وامدار الطاف تو .
شاكريم كه در اين دنياي بي خبري رهايمان نكردي ؛
" انا هديناه السبيل" را نشانمان دادي وپلي ساختي با وحي و
 جاني بخشيدي با "نفخت من روحي"
واذني فرمودي بر " خليفه الهي".

خدايا
از خَلق آدم تا خُلق خاتم همه اعطا نمودي تا تو را بشناسيم و بي راهه نرويم. در تلاطم زندگي ، لطفت هميشه چون دريا موج زد، اما ما غافل بوديم.

خدايا
ناخدا چون با خدا گشت،لقب نبي گرفت ونقشه راه.
دين اثاث صعود گشت واساس عروج كه در كتابت نامش را اسلام نهادي كه به حق "إن الدين عند الله الاسلام" خدايا تو حجت را تمام كردي به خَلق.

حال با تو مي گويم مسلمان
همه چيز مهياي اوج گرفتن است؛ بدان خليفه خدايي
مالك ،ناظر
مَلك، خاضع
فلك ، حاضر
ودل پر از شوق پرواز؛ بسم الله...
خدايا ترسم از دين نيست، خوفم از دين داري است.

نويسنده:سيدمهدي ساجد

برچسب ها :
http://www.askdin.com/member23376-albums945-24301.gif

برچسب ها :

جنايات اين تروريست ها كه مدعي اسلامگرايي هستند، در حالي انجام مي گيرد كه نه حاميان غربي تروريست ها كه ادعاي دفاع از حقوق بشر، آزادي بيان و تسامح دارند در اين باره سخني مي گويند؛ و نه كشورهاي عرب و همسايه كه داعيه دار دفاع از اسلام هستند.فجيع ترين جنايات وهابيون در مقابل چشم كودكان + تصاوير

به گزارش تي وي شيعه به نقل از روزنامه ديلي ميل با انتشار اين تصاوير، نوشت: سر بريدن اين افراد در برابر چشم كودكاني صورت گرفت كه "صحنه اي زشت و وحشيانه از جنگ داخلي در سوريه را به مشاهده نشسته بودند".در اين تصاوير دلخراش، تروريست هاي حاضر در سوريه، سرِ بريده يكي از قربانيان را بالاي دست گرفته و با افتخار يه اين جنايت خود، فرياد سر مي دهد و همدستانش نيز با تيراندازي هوايي، فرياد شادي سر مي دهند.

 تروريست هاي القاعده، در بسياري از مناطق تحت كنترلشان در حومه حلب - كه به عنوان يك شهر تاريخي و يك مركز علمي و تجاري شناخته شده است - برداشت افراطي و غيرانساني خود از احكام اسلامي را اجرا كرده و براي اين كار، دادگاه هاي ميداني و صحرايي تشكيل داده اند.


مجموعه اي از فتاواي مضحك وهابيت

مشايخ وهابي كه به صدور فتواهاي قتل و كشتار مسلمانان و پيروان اهل بيت (ع) مشهور هستند، فتواهاي مضحكي نيز صادر مي فرمايند!
1-هر كسي كه در بازي فوتبال گل بزند و سپس بدود تا بقيه او را دنبال كنند و بغل نمايند، (همانطور كه در آمريكا و فرانسه بازيكنان انجام مي دهند) بايد به صورتش تف انداخت و تنبيه كرد!!! زيرا ورزش بدني شما چه ارتباطي به شادي و بغل كردن و بوسيدن دارد

2-پوشيدن كمربند ايمني حرام است! زيرا مانع قضا و قدر مي شود!!

3-شستن گوشت قبل از پختن بدعت است.
ابن تيميه: شستن گوشت بدعت است، چنانكه اصحاب پيامبر رضوان الله عليهم در عهد پيامبر(ص) گوشت را بدون شستن مي پختند و مي خوردند!

4-عبد الله النجدي: فوتبال حرام است مگر با اين شروط و ضوابط.
سوال: …جواناني كه چيزي از تقوا نمي دانند و به وقتشان اهميتي نمي دهند و مي گويند مي خواهيم فوتبال بازي كنيم، مي پرسند شروط و ضوابط بازي فوتبال چيست تا ما در ورطه تشبّه به كفار و طاغوتيان و دشمنان دين مثل آمريكا و روسيه و.. نيفتيم.
جواب: به آنها مي گوييم اگر اصرار داريد بازي كنيد و وقت خود را بگذرانيد، بايد شروط و ضوابط ذيل را رعايت كنيد:
اول: خطوطي چهار طرف دور زمين نباشد؛ زيرا اين خطوط ساخته كفار و قانون بين المللي فوتبال است!
دوم: كلماتي كه كفار و مشركان به عنوان قانون بين المللي فوتبال وضع كرده اند، مانند گل و اوت و پنالتي و كرنر و …، گفته نشود زيرا گفتن اين كلمات حرام است و هر كس كه اينها را بگويد تنبيه و بايد از بازي اخراج شود و بايد به او گفته شود كه به كفار و مشركين شبيه شده اي…
سوم: هر كس از شما كه در اثناء بازي افتاد و دست يا پايش شكست، يا دستش به توپ خورد بازي به خاطر او نبايد متوقف شود و به كسي كه او را انداخته كارت زرد يا قرمز داده نشود، بلكه به هنگام شكسته شدن يا ضربه ديدن بايد به قاضي شرع مراجعه شود تا آن بازيكن حق شرعي خود را همانطور كه در قرآن است بگيرد و شما بايد شهادت دهيد كه فلاني عمداً دست يا پاي او را شكست…
چهارم: نبايد در تعداد بازيكنان با كفار و يهود و نصارا و خصوصاً امريكاي خبيث تبعيت كنيد، به اين معنا كه نبايد با يازده نفر بازي كنيد، بلكه بايد بر اين تعداد اضافه يا كم كنيد.
پنجم: بايد با لباس خواب يا غيره خودتان و بدون شورت ها و پيراهن هاي رنگارنگ و شماره دار بازي كنيد، زيرا اين لباسها لباس اسلامي نيست، بلكه لباس كفار و غرب است.
ششم: هر كدام از شما كه اين شروط و ضوابط را رعايت كرد بايد قصدش از بازي فوتبال تقويت بدني براي جهاد في سبيل الله و آمادگي براي زماني باشد كه به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادي از پيروزي ظنّ.
هفتم: نبايد زمان بازي را 45 دقيقه قرار دهيد، شما بايد با كفار و فاسقان مخالفت كنيد و در هيچ چيز مشابه آنان نباشيد.
هشتم: نبايد در دو نيمه 45 دقيقه اي بازي كنيد، بلكه در يك يا سه نيمه بازي كنيد تا مخالفت شما با كفار محقق شود.
نهم: هنگامي كه يكي از دو تيم بر ديگري غلبه نكرد (تساوي بازي) و آنطور كه شما مي گوييد توپ به دروازه اي وارد نشد، نبايد براي بازي وقت اضافي يا پنالتي در نظر بگيريد (تا يكي پيروز شود)، بلكه بلافاصله بازي را تمام كنيد، زيرا بازي به اين طريق عين اجراي قوانين بين المللي فوتبال است!
دهم: در بازي فوتبال شخصي را به عنوان داور انتخاب نكنيد، زيرا بعد از لغو قوانين بين المللي همچون گل و اوت و پنالتي و كرنر و… وجود او دليلي ندارد! بلكه بودن او تشبّه به كفار و يهود و نصار و اطاعت از قوانين بين المللي است.
يازدهم: نبايد در اثناء بازي، گروهي از جوانان جمع شوند و شما را تماشا كنند، چون قصد شما ورزش و تقويت بدني است پس دليلي ندارد آنها شما را نگاه كنند! هر چند كه بگوييد آنها باعث تشويق شما در تقويت بدني و آمادگي براي جهاد هستند، به آنها بگوييد برويد دنبال منكرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذاريد ما بدنمان را قوي كنيم!!!
دوازدهم: هر كسي كه گل بزند و سپس بدود تا بقيه او را دنبال كنند و بغل نمايند، (همانطور كه در آمريكا و فرانسه بازيكنان انجام مي دهند) بايد به صورتش تف انداخت و تنبيه كرد!!! زيرا ورزش بدني شما چه ارتباطي به شادي و بغل كردن و بوسيدن دارد!
سيزدهم: دروازه بايد به جاي دو تيرك، سه تيرك داشته باشد، تا مشابه كفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بين المللي طاغوتي سازمان فوتبال محقق شود.
چهاردهم: هنگامي كه بازيكني مصدوم شد، نبايد بازيكن ديگري را جايگزين او كرد، زيرا اين روش، ساخته كفار و مشركين در آمريكا و … است.
اينها بعضي از شروط و ضوابطي است كه مانع تشبّه به كفّار و مشركين در بازي فوتبال مي گردد… من به اجراي اين شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمي كنم، بلكه اينها در واقع براي كسي است كه توان انجام ورزش هاي شرعي را ندارد و براي مؤمن صادق، ادلّه نقلي و عقلي مبني بر تشبّه فوتبال به كفّار كافي است، زيرا انجام بازي فوتبال بغض انسان را نسبت به كفّار متزلزل مي سازد، ولي جوانان اين امر را شادي و بازي مي پندارند (و تحسبونه هيناً و هو عند الله عظيم…).
در پايان اميدوارم كه اين پيام براي جوانان و ديگران مؤثر و مفيد باشد. اللّهم آمين.

5-تحريم اهداء گل ـ هيئت علماي ارشد
بسم الله وحده و الصّلاة علي خير خلقه محمد صلّي الله عليه و سلّم،
و بعد: فتواي كميته دائم علماي ارشد كشور توحيد (كه خدا ايشان را ياري نموده و عزّت داده و دشمنانشان را ذليل گردانده است).
اين فتوا در تحريم اين گلهاي خبيث به دليل بوهاي تحريك آميزي كه دارند و به سبب اينكه اين كار تقليد از غرب ملعون و مسخ هويّت اسلامي ناب شمرده مي شود، است. از خدا مي خواهيم كه امّت اسلام را از اين فتوا بهره مند سازد و حجت را بر آنها تمام كند، والله المستعان!
متن فتوا:
شماره فتوا:21409
تاريخ:21/3/1421
الحمد لله و الصلاة و السلام علي من لا نبيّ بعده.
و بعد، كميته دائم پژوهشها و فتواهاي علمي از سؤال مستفتي محمد عبد الرحمن العمر از حضر ت مفتي كلّ آگاه شد كه از سوي دبيركلّ هيئت علماي ارشد با شماره 1330 و در تاريخ 21/3/1420 به اين كميته ارائه شده است.
متن سؤال:
در بعضي از بيمارستانها، اماكني براي فروش گل وجود دارد، و ما عيادت كنندگاني را مي بينيم كه دسته هاي گل را به بيماران تقديم مي كنند، اين كار چه حكمي دارد؟
در طول قرون متمادي اهداء گل (طبيعي يا مصنوعي) هيچگاه جزء سنّت عيادت از بيماران نبوده و اين عادتي است كه از بلاد كفر وارد شده و عدّه اي كه ايمان ضعيفي داشته اند، از آنها تأثير گرفته و اين عادت را انتقال داده اند. حقيقت اين است كه بردن گل نفعي براي بيمار ندارد، بلكه تشبّه و تقليد محض از كفّار محسوب مي شود و نه هيچ چيز ديگر، و فقط خرج كردن پول در غير راه درست است كه اين اعتقاد فاسد را به دنبال دارد كه اين گلها باعث شفا مي شود! بر اين اساس نبايد از گل در مورد مذكور استفاده كرد، نه به صورت فروش و نه خريد و نه اهدا…
“اين سخنان در حالي از طرف كارخانه هاي فتوا سازي وهابيت صادر ميشود كه اميران آنان با امضاي قرار دادهاي ميلياردي و اهداي كمكهاي بلاعوض به همان بلادهاي كفر ، نوكري خويش را به شكلي متفاوت به اثبات مي رسانند…”


چه ديده ها كه دوخته به در شده و نيامدي
چه عمرها ز دوري تو سر شده و نيامدي
چه روزها كه تا به شب نام توبرده شد به لب
چه چشمها كه از غم تو تر شده و نيامدي
شنيده بودم از كسي كه با بهار مي رسي
ببين كه از بهار هم خبر شد و نيامدي
بيا ببين در اين جهان امام خوب و مهربان
اسير فتنه ي زمان بشر شد و نيامدي
تمام غصه ام همين شده كه گويم اين چنين
و امشبم بدون تو سحر شد و نيامدي
صبا به يار آشنا بگو كه شاعر شما
ز دوري رخ تو خونجگر شد و نيامدي
از اين زمانه خسته ام بيا كه دلشكسته ام
به حق مادري كه منتظر شد و نيامدي

برچسب ها :
http://axgig.com/images/07251914991671625596.jpg

عباس‌ها حريم تو را حفظ مي‌كنند

خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت...

برچسب ها :

آياديدن فيلم هايي مثل ارباب حلقه ها اشكال شرعي دارد؟

ديدن اين فيلم ها از صدا و سيما به خودي خود مانعي ندارد مگر موجب مفسده اي شود يا خوف افتادن در حرام باشد كه در اين صورت جايز نيست .

پي نوشت:استفتاء از دفاترمراجع درقم


فيلم ها و سريال هاي غربي به همين سادگي و آب‌ دوق خياري فيلم ها و سريال هاي تلويزيون و سينماي ما نيست! پشت آن همه درام و بازي هاي خيره كننده و جلوه هاي ويژه و چه و چه، ده ها متفكر و متخصص مي نشينند و پول هاي كلان مي گيرند و براي لحظه لحظه فيلم هاي بزرگ هاليوودي و سريال هاي پربيننده شان، حسابي و اساسي فكر مي كنند! اصلا طرح و برنامه مي ريزند كه چگونه فكر و ذهن و قلب ميليون ها، بلكه ميلياردها انسان را برنامه ريزي و جهت دهي كنند! نمي خواهم وارد جزئيات شوم كه حرف در اين باره تمامي ندارد! اما مي خواهم از دريچه ديگري به اين مساله نگاه كنم و آن تاثير شديد رسانه هاي هجومي بر فكرها و قلب هاست؛ قضاوت با شما.
----------------------------



عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَانَ (الكافي/ج6/ص434/ح24)
علي بن يقطين از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كند كه فرمود:
كسى كه به سخن گوينده‏ اى گوش فرا دارد، [با اين عمل، گويي] او را بندگى كرده است؛ پس اگر گوينده از جانب خدا سخن گويد، شنونده خدا را بندگى كرده، و اگر از جانب شيطان سخن گويد، شيطان را بندگى نموده است!


اين حديث زيبا، بيانگر تاثير شديد و عميق كلام و سخن، در روح و روان آدمي است. روح مانند بدن، به غذا نياز دارد؛ همان طور كه بدن بعد از چند ساعت احساس تشنگي و گرسنگي نموده و به آب و دانه نياز پيدا مي كند، روح و روان آدمي هم _نه هر چند ساعت يك بار، كه آن به آن و لحظه به لحظه_ نيازمند غذاي روحاني و معنوي است، و اگر نتواند از جايي درست و مسيري سالم، خوراكش را تهيه نمايد، به وقت شدت نياز، چونان افسار گسيخته اي گريزان، لجام اختيار از كف صاحبش ربوده، به هر رطب و يابسي چنگ مي يازد تا عطش روحي اش را التيامي موقت بخشد!

اگر براي روح و جانمان، غذاي سالمي فراهم نياوريم و از جام طهور حكمت و عبرت و اندرز و تفريحات حلال و سالم سيرابش نسازيم، يقين بدانيم نفس سركش، اين جام خالي را با شرابي آلوده به غفلت و گناه، پر خواهد كرد و به خورد جان تشنه داده و مسمومش خواهد نمود!

ويژگي بارز جان مسموم هم اينست كه: نه درست مي بيند، نه درست مي شنود، و نه درست در مي يابد! و واي به حال چنين جان آلوده اي! واي!


...لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها... أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف/179)

دلهايى دارند كه با آن درك نمي كنند، و چشمانى كه با آن نمى ‏بينند، و گوش هايى كه با آن نمى‏ شنوند... اينان همان غافلانند

************


امروزه رسانه هاي تصويري در حكم غذاهاي آماده و راحت الحلقومي هستند كه با زرق و برق چشم نوازشان، مسؤوليت تأمين خوراك روحي نسل نوپا را عهده دار گشته است! كيف و كشوي خيلي از جوانان و نوجوانان عزيز ما، پُر شده از هزاران ساندويچ آلوده و مسموم كه از همه جهت (اعتقادي، ديني، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و ...) به صورت ناخودآگاه و پنهان، به او، باوري مسموم و آلوده تزريق مي كند! آن هم نه فقط در قالب يك يا دو سي دي ساده و قديمي! بلكه در قلب حافظه هايي چند ده گيگا بايتي كه حاوي صدها فيلم و سريال و موسيقي و داستان و ... است؛ آن هم با تنوعي بي شمار و باور نكردني!

حالا اين جوان و نوجوان بيچاره را بنگريد كه از سر شب تا صبح علي الطلوع، آن هم بدون كمترين وقفه، سيزن هاي هيجان انگيز و نفس گير سريال هاي صد قسمتي را تا جايي كه توان دارد، نگاه مي كند و دل و ديده و گوش و تمام وجودش را در خدمت تاثيرپذيري از پيام فيلم رها مي نمايد! در اين ميان، پديده اي جبري به نام «خواب» است كه مي تواند ترمز اين هيجان بي اختيار را كشيده، و او را به صورت جبري و غير اختياري، به خوابي چند ساعته _براي تجديد قوا (!) _ فرو برد، و ديدگان خسته اش را خاموش نمايد!

گمان مي كنيد بعد از مشاهده يك سريال صد قسمتي، با آن همه فراز و نشيب هاي طولاني داستان پردازي _كه گاه، براي خط به خط ديالوگ هايش، برنامه ريزي هاي دقيق و حساب شده اي صورت گرفته_ بر سر روح و روان اين جوان و نوجوان _كه دوران خامي رشد روحي و شخصيتي اش را مي گذراند_ چه مي آيد؟!

مطابق روايتي كه نقل نمودم، اگر آن فيلم و سريال سخني آسماني داشته باشد، جان پاك و صاف اين جوان و نوجوان را از مائده اي آسماني سيراب مي كند، و اگر پيامي شيطاني داشته باشد، آن روح صاف و پاك را غبارآلود نموده و در برهوت غفلت و بي خبري سرگردان مي سازد!

...كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطينُ فِي الْأَرْضِ حَيْران‏... (انعام/71)

...همانند كسى كه بر اثر وسوسه‏ هاى شيطان، در روى زمين راه را گم كرده، و سرگردان مانده است...

 منبع:انجمن گفتگوي ديني                        

برچسب ها :

تصاوير جالب، جذاب و ديدني

تصاوير جالب، جذاب و ديدني

تصاوير جالب، جذاب و ديدني

http://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/28.gif

برچسب ها :

به نام خدا

« وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ؛ و اين [خدا پرستي و امامت خلق] را در ذريه و نسل‌هاي بعد از خودش كلمه پاينده قرار داد تا شايد [به سوي خدا] باز گردند.» [۵۹]

خصوصيات حضرت مهدي(عليه‌السلام)
     از نسل امام حسين(عليه‌السلام) است
جابربن يزيد جُعفي مي‌گويد: پيرامون اين آيه از امام باقر(عليه‌السلام) پرسيدم؟ يابن رسول الله (صلي الله عليه و آله) گروهي مي‌گويند: خداي تبارك و تعالي امامت را در فرزندان امام حسن (عليه‌السلام) قرار داده‌ نه امام حسين(عليه‌السلام)؟ حضرت فرمودند: به خدا سوگند آن‌ها دروغ مي‌گويند: آيا نشنيده‌اند كه خداي تعالي مي‌فرمايد: « وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ » كه معناي آيه اين است: آيا آن [امامت] را جز در فرزندان حسين(عليه‌السلام) قرار داد.؟[۶۰]

در كتاب شريف كمال الدين مرحوم صدوق(ره) روايت است كه اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) خطاب به امام حسين(عليه‌السلام) فرمودند: اي حسين! نهمين فرزند تو قائم به حق است. او آشكار كننده دين و گستراننده عدل است.[۶۱]

شايان ذكر است پيرامون اين مطلب كه امام زمان(عليه‌السلام) فرزند امام حسين(عليه‌السلام) است ۳۰۸ روايت نقل شده.[۶۲]

     زمين به نورش روشن مي‌شود

«وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ؛ و زمين به نور پروردگارش روشن مي‌شود»[۶۳]

علي بن ابراهيم در تفسير خود از امام صادق(عليه‌السلام) درباره اين آيه نقل مي‌كند كه حضرت فرمودند: پروردگار زمين يعني امام زمين، عرض كردم: هرگاه ظهور كند چه مي‌شود؟ فرمودند: در آن صورت مردم از نور آفتاب و نور ماه بي‌نياز مي‌شوند و به نور امام اكتفا مي‌كنند.[۶۴]
در آيه ۳۵ سوره نور نيز به اين معنا اشاره شده و از وجود پر بركت حضرت مهدي(عليه‌ السلام) به «نور» تعبير شده، آنجا كه اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) درباره آيه «يَهدي الله بنوره من يشاء»[۶۵] فرمودند: مراد از نوري كه خداوند به وسيله آن هر كه را بخوهد هدايت مي‌كند «مهدي» است.[۶۶]
همچنين اين معناي روشنگري و فروزان بودن در آيه دوم سوره «ليل» به [امام زمان (عليه‌السلام) تأويل گرديده آنجا كه خداوند مي‌فرمايد: «والنهار اذا تجلّي؛[۶۷] قسم به روز هنگاميكه عالم را به ظهور خود روشن مي‌سازد.»
و شايد مراد از اين آيات آن است كه خورشيد وجود حضرت مهدي(عليه‌السلام) از پشت ابر غيبت بيرون مي‌آيد و مردم از بركات وجودي او، و حتي از ديدار رخ زيباي او بهره‌مند مي‌گردند، و عالميان چنان شيفته و دلباخته او ‌شوند كه از تمام زيبايي‌ها و دلربائي‌هاي دنيا بي‌نياز ‌گردند و زمين به نور معرفت و عشق به بقية الله(عليه‌السلام) روشن مي‌شود.
     نعمت باطني خدا
«وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً ؛ [خداوند] نعمت‌هاي ظاهري و باطني خود را به طور فراوان بر شما ارزاني داشته».[۶۸]

ابن بابويه نقل مي‌كند كه از حضرت موسي بن جعفر (عليهماالسلام) درباره اين آيه سؤال شد، آن حضرت فرمودند: نعمت ظاهري امام ظاهر است، و نعمت باطني امام غايب مي‌باشد، به آن جناب عرضه شد: آيا در امامان كسي هست كه غايب شود؟ امام فرمودند: آري! امامي كه از ديدگان مردم غايب مي‌شود، ولي ياد او از دل‌هاي مؤمنين غايب نمي‌گردد حجت دوازدهم است.[۶۹]

     حقيقتي انكار ناپذير
« وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ ؛ سوگند به آسمان كه داراي برج‌هاي باعظمت است.»
ابن عباس نقل مي‌كند، كه پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند: ذكر خداوند عزوجل عبادت است، و ياد من و ياد علي(عليه‌السلام) هم عبادت است، و ياد اماماني كه فرزند علي (عليه‌السلام) هستند عبادت است، قسم به آن خدايي كه مرا به نبوت برانگيخت و بهترين مخلوقات قرار داد، وصي من بهترين اوصياء و او حجّت خدا بر بندگانش و خليفه او بر خلقش مي‌باشد و فرزندانش امامان هدايتگر بعد از او مي‌باشند، خداوند به خاطر آن‌ها اهل زمين را عذاب نمي‌كند و به خاطر آنان آسمان را نگه مي‌دارد، كه جز به اذن او بر زمين خواهد افتاد، به سبب آن‌ها كوه‌ها بر جايشان استوارند و بر بندگان خدا باران مي‌بارد و گياهان از زمين مي‌رويند.

آنان اولياي خدا و خلفاي راستين من هستند، شماره ايشان همان تعداد ماه‌هاي سال است كه دوازده نفر مي‌باشند.

آنگاه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) اين آيه را تلاوت كردند: « وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ »و فرمودند: اي ابن عباس! آيا چنين مي‌پنداري كه خداوند به آسمان داراي برج‌ها سوگند ياد كند و منظورش همان آسمان و برج‌هاي آن باشد؟ عرض كردم يا رسول الله! معناي آن چيست؟ فرمودند:اما آسمان من هستم، و اما برجها؛ امامان بعد از من هستند كه اولشان علي(عليه‌السلام) و آخرينشان مهدي(صلوات الله عليهم اجمعين) است».[۷۰]

در آيه اول سوره فجر نيز خداوند تبارك و تعالي به وجود حضرت بقية الله قسم ياد مي‌كند و «والفجر» به حضرت مهدي(عليه‌السلام) تأويل شده[۷۱] در ابتداي سوره عصر نيز خداوند به زمان ظهور حضرت مهدي(عليه‌السلام)سوگند ياد مي‌كند.[۷۲]

از تمامي اين مطالب و آياتي كه خداوند به خود امام زمان(عليه‌السلام) يا به عصر ظهور ايشان قسم ياد مي‌كند به اين نكته پي مي‌بريم كه در حقانيت وجود حضرت مهدي(عليه‌ السلام) و ظهور ايشان هيچ ترديد و شكي نيست و حضرتش حقيقتي انكار ناپذير است.

     نيرومندترين عالميان
«قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ ؛ [لوط] گفت: اي كاش در برابر شما قدرتي داشتم يا تكيه‌گاه و پشتيبان محكمي در اختيارم بود.»[۷۳]
از امام صادق(عليه‌السلام) نقل شده كه فرمودند: اينكه لوط به قومش گفت:[ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ ] مقصودش جز اين نبود كه نيروي قائم(عليه‌السلام) را داشتم [زيرا نيروي حضرت آن چنان است كه هيچ كس ياراي جنگيدن و مقابله با او را ندارد] و ركن شديد ياران آن حضرت هستند كه هر يك از آن‌ها قوت چهل مرد را دارد و دلشان از كوه آهن محكم‌تر است…»[۷۴]

درباره قدرت و نيروي حضرت مهدي(عليه‌السلام) از امام رضا(عليه‌السلام) نقل است كه فرمودند: هنگامي كه قائم(عليه‌السلام) ظهور كند جسمي قوي و نيرومند دارد به طوري كه اگر دست بر بزرگترين درخت زمين بزند آن را از جا مي‌كند واگر بين كوه‌ها فرياد بزند صخره‌هايش از جا كنده شود و فرو ريزد.[۷۵]
     صراط مستقيم
«فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى ؛ پس به زودي خواهيد دانست كه [ما و شما] كداميك اهل راه مستقيم هستيم و چه كسي هدايت شده است.»[۷۶]
امام موسي بن جعفر (عليه‌السلام) فرمودند: از پدرم درباره اين آيه: [فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى] سؤال كردم. پدرم فرمودند: راه مستقيم همان حضرت قائم(عليه‌السلام) است، و هدايت شده كسي است كه از او اطاعت كند.[۷۷]
در آيات ديگري از قرآن[۷۸] هم به اين مطلب اشاره گرديده كه منظور از هدايت شدن انسان‌ها همان اطاعتشان نسبت به چهارده معصوم (عليهم‌السلام) است و هدايت شده و رستگار كسي است كه مطيع محض پيامبر و خاندان او باشد. ناگفته نماند كه اطاعت از اين انوار مقدس همان اطاعت و پيروي از حضرت حق است: «من اطاعكم فقد اطاع الله»[۷۹]
     تعهد انبياء به ولايت مهدي(عليه‌السلام)
«وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ؛ و به راستي كه ما از پيش به آدم سفارشي كرديم پس او فراموش كرد و برايش عزم و تصميم پايداري نيافتيم.»[۸۰]
از امام باقر(عليه‌السلام) درباره اين آيه چنين نقل شده كه فرمودند: خداوند از پيامبران پيمان گرفت و فرمود: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: چرا، [سپس خداوند فرمود] اين محمد(صلي الله عليه و آله) رسول من و علي(عليه‌السلام) اميرالمؤمنين است و جانشينان پس از او واليان امر من و گنجينه‌هاي علم من هستند و مهدي(عليه‌السلام) كسي است كه به وسيله او دينم را ياري مي‌كنم و دولتم را به وسيله او آشكار مي‌سازم به او از دشمنانم انتقام مي‌گيرم و به وسيله او عبادت مي‌شوم. [سپس پيامبران] گفتند: پروردگارا [به اين مطالب] اقرار كرديم و شهادت داديم.
ولي آدم(عليه‌السلام) نه انكار كرد و نه اقرار نمود، پس منصب اولوالعزمي براي پنج تن از پيامبران به جهت حضرت مهدي(عليه‌السلام) [و اقرار به مقام ايشان] ثابت شد، و به آدم كه عزمي در اقرار نبود [اين مقام عطا نشد]. و اين است معناي قول خداوند تبارك و تعالي كه فرمود: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا »[۸۱]
     دعايش مستجاب است
« أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ ؛ [آيا بتهايي كه معبود شما هستند بهترند] يا كسي كه دعاي مضطر را اجابت مي‌كند و گرفتاري را برطرف مي‌سازد و شما را خلفاي زمين قرار مي‌دهد.»[۸۲]
از امام صادق(عليه‌السلام) در باره اين آيه شريفه روايت شده كه حضرت فرمودند: اين آيه درباره قائم آل محمد(صلي الله عليه و آله) نازل شده، به خدا سوگند اوست آن مضطري كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز مي‌گذارد و به سوي خداوند دعا مي‌كند، پس [خداوند] او را اجابت نمايد و ناراحتي [او] را برطرف سازد و او را خليفه [خود] در زمين قرار دهد و اين آيه قرآن از اموري است كه تأويلش بعد از تنزيلش خواهد بود.[۸۳]
     اوج درخشندگي ولايت اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)
«وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ؛ سوگند به خورشيد و اوج درخشندگيش». [۸۴]
امام صادق(عليه‌السلام) درباره اين آيه فرمودند: «شمس» ، اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) است و «اوج درخشندگي خوشيد» قيام حضرت قائم(عليه‌السلام) است.[۸۵]
نظر به اينكه در زمان اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) امامان ظلم و جور زمام امور را به دست گرفتند و بر مسند خلافت تكيه زدند و با سياهي خود قصد پوشاندن نور ولايت علوي را داشتند، در زمان ظهور حضرت ولي عصر(عليه‌السلام) حقانيت ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) بر همگان ثابت خواهد شد و نور ولايت، زمين را روشن مي‌كند و مردم به مودّت و محبّت پيامبر (صلي الله عليه و آله) دينشان را مي‌شناسند و به سوي خدا هدايت مي‌شوند.
     ستاره‌اي درخشان در تاريكي
«فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْكُنَّسِ ؛ سوگند به ستارگاني كه باز مي‌گردند، حركت مي‌كنند و از ديده‌ها پنهان مي‌شوند».[۸۶]
امام باقر(عليه‌السلام) درباره اين آيه فرمودند: «خُنَّس؛ امامي است كه در سال دويست و شصت از مردم پنهان مي‌شود به طوري كه مردم از احوال او بي‌اطلاع مي‌مانند، سپس مانند ستاره‌اي تابناك در شب تار آشكار مي‌گردد».[۸۷]
حضرت علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) نيز در توصيف و تعريف امام مي‌فرمايند: امام ستاره‌اي است راهنما در شدت تاريكي‌ها و رهگذر شهرها و كويرها و گرداب درياها.[۸۸]
شايد مراد حضرت رضا(عليه‌السلام) اين باشد كه: چنانكه از قديم‌الايام مردم در بيابان‌ها و راه‌هاي طولاني به وسيله ستارگان آسمان راه را از بيراهه پيدا مي‌كردند در بيابان تاريك دنيا نيز امامان معصوم(عليهم‌السلام) چراغ پر فروغ هدايت بشر مي‌باشند و مردم به وسيله اين ذوات مقدس راه خدا را پيدا مي‌كنند و به سر منزل مقصود نائل مي‌شوند.

برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127112
تعداد نوشته ها : 786
تعداد نظرات : 17
Rss