آرشیو
طراح قالب
Tebyan

قصه ي ساناز خانم..نويسنده ي كوچولوي وبلاگ ما...

يكي بود يكي نبود
 در جنگلي تاريك درنزديكي صبح جوجه ي قهوه اي رنگي گريه مي كرد!!!
اون جوجهي قهوه اي رنگ خيلي غمگين بود:چون يك جوجه ي ديگه توي جنگل بود وهمه اون جوجه رو كه صورتي رنگ بودخيلي دوست داشتن وبه اون بيشتر اهمييت ميدادن .
جوجهي قهوه اي اسمش tam بود وجوجه ي صورتي اسمش tili بود!!!

وقتي كه صبح شدمادرtam گفت:پسرم برو وبرامون آذوقه جمع كن !!!
Tamخيلي عصباني شد وگفت:آخه چرابهtili نميگن كه بره آذوقه جمع كنه ؟؟؟آخه چراپدرtili براشون آذوقه جمع ميكنه چرابهtili نميگن كه بره وبراي پدر ومادرش آذوقه جمع كنه؟؟؟

خلاصه tam هميشه به tili هسوديش ميشد!!!



ماهمگي اين داستان رو براي شما نوشتيم
تامتوجه شويدكه هسودي كردن به ديگران خيلي بده


برچسب ها :
عكس هاي زيبا از صدف دريايي
صدفي به صدف مجاورش گفت: «در درونم درد بزرگي احساس ميكنم؛ دردي سنگين كه سخت مرا ميرنجاند.»
صدف ديگر با راحتي و تكبر گفت: «ستايش از آن آسمانها و درياهاست؛ من در درونم هيچ دردي احساس نميكنم؛ ظاهر و باطنم خوب و سلامت است.»
در همان لحظه خرچنگ آبي از كنارشان عبور كرد و سخنانشان را شنيد؛ به آن كه ظاهر و باطنش خوب و سلامت بود گفت: «آري! تو خوب و سلامت هستي امّا دردي كه همسايه ات در درونش احساس ميكند مرواريدي است كه زيبايي آن بي حد و اندازه است.»
برچسب ها :

با سلام خدمت تمامي برادران و خواهران عزيز ،
من چهارسال پيش با دختري از فاميلهاي خودم آشنا شدم http://www.smileyarena.com/emoticons/Main/Love_Hearts/spin.gif، رابطه ما در حد اس ام اس و گوشي بود و همديگه رو دوست داشتيم ، تا اينكه دايي دختره فهميد و با دعوايي كه راه انداخت ما رو از هم جدا كرد . مدت ها من منتظر اين دختره كه با اسم مستعار ال معرفي ميكنم ماندم ولي خبري ازش نشد ، وقتي هم كه در ميهمانيها حاظر ميشديم حتي نگاهي هم به من نميكرد .
مدتي بعد من با دختري آشنا شدم ، بعد مدتي به همديگه علاقه پيدا كرديم و ال ازدواج كرد ، بعدا ال به خاطر نداشتن تفاهم از نامزدش جدا شد . حالا برگشته ميگه من دوست دارم ميخوام باهات ازدواج كنم . منم سر دوراهي بدي موندم و گير كردم . از يه طرفي دختري كه بدون هيچ گونه خيانتي يه سال و نيم با من بوده و از يه طرفي عشق قديمي ال و احساس ترحمي كه نسبت بهش دارم كه شكست خورده . تورو خدا كمكم كنيد الان يه هفته ست كه داغونم http://smileys.smileycentral.com/cat/16/16_14_24.gif. با تشكر

http://www.gif-paradies.de/gifs/gemischtes/floaties/herzen/floaties_herzen_0036.gifhttp://www.gif-paradies.de/gifs/gemischtes/floaties/herzen/floaties_herzen_0036.gifhttp://www.gif-paradies.de/gifs/gemischtes/floaties/herzen/floaties_herzen_0036.gif

سلام خدمت شما دوست گرامي
و تشكر از اعتمادتون
در كل جداي از اين دو مورد يك ازدواج موفق يك ازدواج تحقيق شده و با مطالعه است. ازدواجي است كه در آن همتايي و تناسب( در باورها، ارزش ها، هدف در زندگي، خصوصيات اخلاقي و شخصيتي، اصالت خانواگي، تناسب نسبي سني و...) كه ماية اصلي پيوند زناشويي است در آن پر رنگ است. وقتي در ازدواج معيار و ملاك باشد اشخاص براساس آن گزينش مي شوند.


بعد از اين معيارهاي منطقي و خواستگاري«معيار قلب» است يعني ببنيد قلبا هم به طرف مقابل ميل و كششي داريد يا نه. خيلي ها مي گويند علاقه بعدا مي آيد. اين حرف طناب پوسيده است كه نبايد با آن باچاه رفت. از سويي ديگر بايد مطمئن شويم طرف مقابل هم به شما علاقه دارد و تحت تأثير سخنان اين و آن يا اجبار يا انگيزه هاي غلط مانند ترحم، و...نيست.
وقتي با اين معيارها جلو رفتيد گزينش براي شما آسان مي شود.

در مورد اين خانم كه بيوه است سه نكته بسيار مهم از ديدگاه مشاوره ازدواج قابل تأمل ويژه است:
1- در مهماني ها توجهي نداشته با اين كه قبل با شما ارتباط داشته آيا واقعا علاقه بوده؟ يا اين كه الان كه به بن بست رسيده سراغ شما آمده است؟
2- خانواده شما خيلي مهم است آيا در صورت علاقه شما به اين خانم آنها هم همراه هستند يا نمي پذيرند. اگر خانواده موافق نباشد مثل اين است كه مهماني را دعوت كنيد به منزلي كه شرايطش مهيا نيست با اين تفاوت كه همهماني ازدواج خيلي طولاني است .
3- ازدواج از روي ترحم يكي از مواردي است كه ازدواجش ريسك است اگر صرفا از روي ترحم است مراقب باشيد كه بعدا اين ترحم در متن زندگي مي تواند با قساوت قلب ها و بهانه گيري ها و سنگ دلي ها ختم شود.

http://www.thesmilies.com/love/07400000.gif" انجمن گفتگوي ديني "http://www.thesmilies.com/love/07400000.gif

برچسب ها :

برچسب ها :
http://www.askdin.com/gallery/images/2609/1_1_f9a52168c45032756065da7aaed4c249.jpg

سؤال:

نظر اسلام در مورد ارتباط دو دانشجو در دانشگاه بدون اطلاع خانواده هاشون واسه شناخت بهتر و كامل تر نسبت به هم براي ازدواج چيه؟

شكلكهاي مژي جوووووونgشكلكهاي مژي جوووووونgشكلكهاي مژي جوووووونg

جواب:

با سلام خدمت شما پرسشگر محترم
زندگي بدون عشق و محبت زندگي بدون روح و سردي خواهد بود كه ضمانت بقا هم نخواهد داشت. عشق و مهري بدون شناخت هم حاصل نمي شود و اگر حاصل شود امري ناهنجار شمرده مي شود و غير منطقي.
بنابراين، ازدواج موفق برپايه شناخت صورت مي گيريد. اما خود شناخت بايد روشمند باشد. از نظر اسلام اشكالي ندارد دختر و پسر، با رعايت حدود شرعي درباره ازدواج براي شناخت بيشتر با هم صحبت كنند، يعني اگر صحبت كنند گناه نكرده اند و عقابي نخواهند داشت. اما از نظر عقلي ما براي شناخت بيشتر يك فرد بايد از تمام امكانات و قواي خود استفاده كنيم. چه طور وقتي مي خواهيم خانه اي را اجاره كنيم يا بخريم با افرادي مشورت مي كنيم تا بهترين ها را گزينش كنيم. مشورت براي افراد فهيم، احساس ناتواني و ضعف شمرده نمي شود بلكه از مشخصه هاي شخصيت هاي كامل و بالغ است.
از سويي ديگر با توجه به فريب ها و نيرنگ هايي كه در جامعه روي مي دهد، با در جريان گذاشتن خانواده در واقع راه سوء استفاده فعلي يا احيانا بعدي بسته مي شود. فردي كه مي خواهد با خانواده براي خواستگاري پا پيش بگذارد حساب شده عمل مي كند.
وقتي خانواده ها هم در جريان قرار مي گيرند. هر كسي از بعدي به مسأله نگاه مي كند و جامع نگري مي شود. به عنوان نمونه، پدر يا برادر دختر به خاطر مرد بودن همجنس خود(داماد) را بهتر مي شناسد. و مادر پسر همجنس خود(عروس) را بهتر مي شناسد. از سويي هم مادري كه اطلاع دارد از گفتگوي آنها و خودش هم نظر مي دهد بهتر با عروس كنار مي آيد.


توصيه هاي كاربردي و مهم
1-از نظر اخلاقي هم حق والدين است كه عمري براي فرزندشان زحمت كشيده اند، بدانند كه دخترشان با چه فردي صحبت مي كند و نظر خود را بدهند.
2- دختران از نظر روان شناختي وابسته تر، عاطفي تر و... هستند. بنابراين ممكن است قبل از شناخت جامع به فرد مقابل وابسته شوند و به جاي اين كه شناخت حرف اول را در گزينش همسر بزند، احساس و عاطفه تصميم گيرنده مي شود.
3- ازدواج دختر باكره بايد با اذن پدر باشد. يعني حتي اگر دو پسر و دختر با هم در دانشگاه به اين نتجه رسيدند كه بايد با هم ازدواج كنند بر اساس نظر مشهور فقها پدر بايد اجازه دهد.
4-اگر خانواده به دلايلي چون فقر فرهنگي و تجربه و...نتوانند از نظر فكري به جوان ازدواج كنند توصيه مي شود از اطرافيان قابل اعتماد مانند دايي، عمو ، خاله و... و «مشاوره ازدواج» كمك فكري بگيريد.

" انجمن گفتگوي ديني "

برچسب ها :

http://upcity.ir/images2/78710400673957292548.jpg

" سلام
جواني هستم 28 ساله كه مدتي پيش به خواستگاري دختري متدين و چادري با خانواده اي خوب و صميمي رفتم. در همان جلسه اول مهر دختر به دلم افتاد و اين موضوع براي دختر و مادرش هم همين گونه بود. هم خانواده ما اونا رو پسنديدند و هم خانواده اونا. سه جلسه خواستگاري انجام شد و تفاهمات بسيار زياد بود. اما پس از جلسه سوم دختر براي اولين بار مطرح كرد كه پدرش مخالف است. بعد از آن جلسه چندين بار پدرم با پدرشون، مادرم با مادرشون و من هم با پدرشون صجبت كرديم ولي متاسفانه پدرشون به شدت مخالف بودند. اگر چه منو پسنديده بود ولي قائل به اين بود كه "دخترم هنوز درست نميتونه تصميم بگيره و ممكنه اگه ما براش تصميم نگيريم و بعد از ازدواج پشيمون بشه اون وقت همه چيز رو از چشم ما ببينه و بگه كه شما بايد منو راهنمايي مي كرديد." اينم بگم كه پدرش يه خواهر داره كه ظاهرا طلاق گرفته خواهر مادرش هم ( يعني خاله دختر ) طلاق گرفته و حالا پدر از اينكه دخترش عاقبت به خير نشه تا حدود زيادي ترسيده و اين باعث شده بگه اگه دخترم رو ميخوايد بايد حداقل تا ليسانسش رو ميگيره صبر كنيد. يعني حداقل دو سال. سن دختر 20 سال هست. حالا از طرفي يه دختر خوب و متدين و خانواده دار در رو به روي من قرار گرفته و نميتونم به راحتي ازش بگذرم ( و البته دو طرفه هست اين خواستن ) و از طرف ديگه دو سال براي مني كه همين الان هم احساس ميكنم سن ازدواجم داره ميگذره خيلي زماني طولاني هست.

يكبار هم تلفني و يكبار هم در محل كار پدرش با پدر دختر صحبت مفصل كردم ولي متاسفانه هر چقدر تلاش كردم در عين اينكه فوق العاده مهربون و با احترام با من رفتار كردند ولي با امر ازدواج دخترشون مخالف بودند.

لطفا راهنمايي كنيد چطوري ميتونم دل پدر اين دختر رو نرم كنم.

ممنون

پرسشگر محترم
از اينكه تا اين حد به فكر زندگي و سعادتمندي دوستتان هستيد بسيار خوشحاليم. ازادامه اين پست خطاب ما به خود دوستتان است و لازم است مزالب را بطور دقيق به سمع ونظر ايشان برسانيد.
برادر گرامي !
ما به شما كاملا حق مي دهيم زيرا مورد خوب و مناسبي براي تشكيل زندگي مشتركتانپيدا كرده ايد و احساس مي كنيد ايشان ملاك هاي لازم براي يك همسر خوب را دارند.
با توجه به مخالفت پدرشان چند راه به ذهن مي رسد.
در درجه اول بايد به ايشان حق دهيد چون به هر حال نگران زندگي فرزندشان هستند وبخاطر طلاق هاي اطرافيان مقداري مارگزيده شده اند و از ريسمان سياه و سفيد
مي ترسند.
در گام اول مي توانيد از كساني را كه تاثير زيادي روي ايشان دارند استفاده كنيدمثلا ببينيد كه در فاميلشان ايشان از چه كسي حرف شنوي دارد و چه كسي مي تواندايشان را راضي كند.
در گام دوم بايد ديد ايشان روي چه مسئله اي بسيار حساسيت دارند يا به اصطلاح رگخواب ايشان چيست. مثلا اگر روي تحصيل دختر زياد پافشاري مي كنند تعهد كنيد كه باادامه تحصيل بعد از ازدواج مخالف نيستيد.يا حتي مي توانيد بگوييد كه عقدي بين ماخوانده شود اما تا پايان درسشان در دوران نامزدي به سر مي بريد.
در گام سوم اگر هيچكدام از اين موارد جواب نداد و احساس ميكنيد به موردي كهفرموديد وابسته هستيد و حاضر نيستيد ايشان را با هيچ موردي عوض كنيد پس چاره اي جزصبر كردن تا زمان تعيين شده نداريد. البته ابتدا بايد جواب مثبت قطعي را از خودخانواده دختر و مخصوصا پدر ايشان بگيريد.
در گام چهارم از فن سماجت استفاده كنيد و سعي كنيد با حفظ ارزش خود با پافشاري ايشانرا راضي كنيد.
اما مهمترين نكته اي كه وجود دارد اين است كه از دعا و توكلبر خداوند در هيچ حال غافل نشويد .
موفق و خوشبخت باشيد.
برچسب ها :

مرگ بر گلوله اي كه خط كشيد روي خاطرات آرميتا

http://www.askdin.com/gallery/images/27370/1_1403789067644860_large.jpg

مرگ بر هوس .. مرگ بر حقوق بي بشر

http://www.askdin.com/gallery/images/27708/1_1597785KAKA002-001.JPG

برچسب ها :

http://upcity.ir/images2/37212569170190292500.gif

دعا ميكنم باز بــــــاران بيايد

نسيمي پر از عطر كوثر ز خيبر

      به چشـمان خاموش كنعان بيايد

برچسب ها :
http://hadinet.ir/i/attachments/1/1346310102955658_large.jpg

آسمان را گفتم
مي تواني آيا
بهر يك لحظه ي خيلي كوتاه
روح مادر گردي
صاحب رفعت ديگر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين كار
كهكشان كم دارم
نوريان كم دارم
مه وخورشيد به پهناي زمان كم دارم
***
خاك را پرسيدم
مي تواني آيا
دل مادر گردي
آسماني شوي وخرمن اخترگردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين كار
بوستان كم دارم
در دلم گنج نهان كم دارم
***
اين جهان را گفتم
هستي كون ومكان را گفتم
مي تواني آيا
لفظ مادر گردي
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوكت را
بهر يك ثانيه بستر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين كار
آسمان كم دارم
اختران كم دارم
رفعت وشوكت وشان كم دارم
عزت ونام ونشان كم دارم
***
آن جهان راگفتم
مي تواني آيا
لحظه يي دامن مادر باشي
مهد رحمت شوي وسخت معطر باشي
گفت ني ني هرگز
من براي اين كار
باغ رنگين جنان كم دارم
آنچه در سينهء مادر بود آن كم دارم
***
روي كردم با بحر
گفتم اورا آيا
مي شود اينكه به يك لحظهء خيلي كوتاه
پاي تا سر همه مادر گردي
عشق را موج شوي
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوي
گفت ني ني هرگز
من براي اين كار
بيكران بودن را
بيكران كم دارم
ناقص ومحدودم
بهر اين كار بزرگ
قطره يي بيش نيم
طاقت وتاب وتوان كم دارم
***
صبحدم را گفتم
مي تواني آيا
لب مادر گردي
عسل وقند بريزد از تو
لحظهء حرف زدن
جان شوي عشق شوي مهر شوي زرگردي
گفت ني ني هرگز
گل لبخند كه رويد زلبان مادر
به بهار دگري نتوان يافت
دربهشت دگري نتوان جست
من ازان آب حيات
من ازان لذت جان
كه بود خندهء اوچشمهء آن
من ازان محرومم
خندهء من خاليست
زان سپيده كه دمد از افق خندهء او
خندهء او روح است
خندهء او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان كم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان كم دارم
***
كردم از علم سوال
مي تواني آيا
معني مادر را
بهر من شرح دهي
گفت ني ني هرگز
من براي اين كار
منطق وفلسفه وعقل وزبان كم دارم
قدرت شرح وبيان كم دارم
***
درپي عشق شدم
تا درآئينهء او چهرهء مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر
ديدم او در تن گل
ديدم اودر دم جان پرور مشكين نسيم
ديدم او درپرش نبض سحر
ديدم او درتپش قلب چمن
ديدم او لحظهء روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگيزترين زيبايي
بلكه او درهمهء زيبايي
بلكه او درهمهء عالم خوبي, همهء رعنايي
همه جا پيدا بود
همه جا پيدا بود

برچسب ها :
http://www.askdin.com/gallery/images/37462/1_n00151385-b.jpg

برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127088
تعداد نوشته ها : 786
تعداد نظرات : 17
Rss