آرشیو
طراح قالب
Tebyan
روشنفکرانی که به خواب رفته اند

با شنیدن رقم سه میلیارد تومان برای خرید یک تابلو از سهراب سپهری (در حراج تهران )و پرداخت آن توسط یکی از مشتریان داخل سالن بی اختیار به یاد حرف های روشنفکرانه برخی آدم ها می افتم ؛کسانیکه تا صحبت از کمک به بازسازی حرم یکی از ائمه می شود و یا وقتی پیرمرد و پیرزنی مستضعف، تمام پس انداز یا النگوی دستش را برای کمک به ساخت ضریح امامان معصوم وقف می کند، دم از گرسنگی مردم می زنند. شبه روشنفکرانی که در رسانه هایشان مدام آرزو می کنند ای کاش این پول ها به جای هزینه شدن در این امور، به دست فقرا می رسید، یا مدرسه ای می شد برای تحصیل دانش آموزان فقیر. پیش خود می گویم راستی با25میلیارد و 362میلیون تومانی که مسئولان و برگزار کنندگان حراج تهران، با افتخار از آن دم می زنند چند مدرسه می توان ساخت و چند بیمار را می توان از مرگ نجات داد؟


راستی این آدم ها امروز کجا هستند؟ چرا شبکه های مجازی با شنیدن اخبار حراجی تهران پرنمی شود از مطالبی از این دست که چرا پول هایتان را آنجا که باید هزینه نمی کنید؟

چرا آن فرد محروم پاک نیت که نام و تصویری از او در رسانه ها نیست، با خلوص نیت، به ساخت ضریح و صحن کمک می کند و متهم به هزار و یک ساده اندیشی می شود، اما خریدهای صدها میلیونی، کمک به فرهنگ و هنر این مملکت تعبیر؟

برچسب ها :
بغض آشنا !
درمسیرخانه تا حوزه ،نمی دانم چه شد! احساس کردم بغضی کهنه در گلویم است که یا باید می ترکید ویا پنهان می شد...
حالم عجیب مبهم بود..
درصف صبحگاه همه بودند ولی انگارهیچ کس نبود..بچه ها یکی یکی مطالبی را که آماده کرده بودند اجرا می کردند..ومن بغض هایم را یکی یکی قورت می دادم..تکیه دادم به صندلی که کنارم بود وچشمانم را بستم...
فاطمه مثل همیشه مطلب امام زمانی اش آماده بود..این بار از نیامدنش می گفت: مهدی جان! پس توکی می آیی!
وانگار که بهانه داده باشند دست دلم... بغضم رها شد...وچشمانم ازخداخواسته باران گرفت..ومن تازه فهمیدم چه برسر دلم آمده است..دلم مهدی می خواست! دلم امامم را می خواست...!
آمدم کنار باغچه ی حیاط حوزمان وزار زار گریه کردم.. با گل نرگسم کلی درد دل کردم ..او با لبخندش به من گقت: مهدی فاطمه(عج) می آید...

به  قلم خودم

برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127110
تعداد نوشته ها : 786
تعداد نظرات : 17
Rss