آرشیو
طراح قالب
Tebyan
به قلم خودم

عبادتگاهم لبریزاست ازشمیمِ سحر....چشمانم بغض کرده است...
،سر بر سجاده نهادم وسواربر کشتی خیال شدم و با طوفان لغزش ها، بادبان ها ی آرمیده ی نفسم را برافراشتم ودراقیانوسی ازعطش پرتاب شدم...شب ورق می خورد ومن درموج های نا امیدی دست وپا می زدم وبه دنبال جرعه ای ازنور....صدای تاریکی ترس را در وجودم تندیس می کرد..له له زنان خودم را به ساحل امید رساندم ... غبارِگناه،مژه های خیسم را پوشانده بود....سربه بیابان تنهایی ام نهادم وبا لبان کویری ترک خورده، او را صدا زدم...ناگهان رعدی برقلب زنگارگرفته ام خروشید وباران هدایت شدت گرفت....ومن دوباره ازدرون خاکِ فطرتم سبزشدم ...وازچشمه ی ایمان سیراب شدم وبرگ شدم...
نوای اذان ازگلدسته های مسجد،همچون شبنمی روحم را نوازش می کرد...
سرازسجده برداشتم...
سجاده ام خیس بود وسبزتر ازهمیشه....

http://www.axgig.com/images/89719554308658195403.jpg

برچسب ها :

علی درد آشنای این جهان بود . . . . . . . . . . . علی هم ، رهگشای دیگران بود

عدالت با علی معنا گرفته . . . . . . . . . . . که حق از آستین او عیان بود

علی ظرف مگان را بسته می دید  . . . . . . . . . . . وجود او ز جنس لا مکان بود

علی مرز شجاعت را شکسته  . . . . . . . . . . . علی در بندگی هم بیکران بود

علی در سجده گاهش آسمان هم . . . . . . . . . . برش خم گشته مانند کمان بود

چه گویم من ز مردان خدایی  . . . . . . . . . . . علی اعلی ترین مرد جهان بود

علی قاری قرآن در سحرگاه  . . . . . . . . . . . که قرآن هم علی را میزبان بود

علی خود ناطق حق بود و قرآن  . . . . . . . . . . . به ره گم کردگان هم رهنمان بود

زمین فخرش قدمگاه علی بود  . . . . . . . . . . . زمان را روزگاری میهمان بود

چه شبهایی نخفت و اشک میریخت . . . . . . . . . . کلامش در دل شبها نهان بود

کسی ناکوفت درب منزلش را  . . . . . . . . . . . خودش در خدمت مستضعفان بود

یتیمان ! با علی مانوس باشید  . . . . . . . . . . . که احسان علی فوق زمان بود

علی بارش به دوش آرام می رفت . . . . . . . . . . که دیشب هم کنار آن جوان بود

ببر دست گدایی سوی مولا  . . . . . . . . . . .  که او با هر ضعیفی مهربان بود

تو می دانی؟ علی مرزی ندارد  . . . . . . . . . . . زبان از وصف نامش ناتوان بود

زمین عمری به پایش بوسه می زد  . . . . . . . . . . . و اینک میهمان قدسیان بود

و خیر الف شه است لیله ی او  . . . . . . . . . . . که قتل نور و عترت توامان بود

برچسب ها :
به قلم خودم

تـورا را به چشمه قسم ، زلالـــــــــم کن!

جــــــــــاری ام کن معبودا!

درسحرهایت ببار برمن.....

بارانی ام کن وسرسبز....

بتاب برمن به وسعت روح های دمیده شده....

بتابــــــــــ ! تورا به اوج آیــــــه ها ....

در روزهای خوبت (رمضان)،تکرارم کن ....

ماهت را تکه تکه کن برایم.....تا با یاقوت های سرخ بخوانمت هنوز....

برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127127
تعداد نوشته ها : 786
تعداد نظرات : 17
Rss