آرشیو
طراح قالب
Tebyan

به قلم خودم


ویرانه های شهر در سکوت تلخ، اشک شکواءیه سر می دهند...
ومن غریبانه در کوچه های دلتنگی با چادرم یاس پاشی می کنم شهر را...
وبا پرهای خیس درجاده ی بی انتهای شنی در آغوش خاک رها می شوم و هق هق گره خورده ی دلتنگی ام را نجوا می کنم....
وبا تپه هایش اوج می گیرم تا آسمان...
وبابایم را فریاد میزنم....
منم بابا...
منم دختر روزهای جنگ..

دخترنخل وآفتاب....

دخترنازبابا...

تصویرتولیدی


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127105
تعداد نوشته ها : 786
تعداد نظرات : 17
Rss